خرید بک لینک
سلام تیرماه که میشه همیشه خوشحالم همیشه خوشحالم که خداوند تو این ماه و سال هفتادوسه بهترین فرشته رو زمینش رو خلق کرد یه چیزی میخام بگم تازه دیروز فهمیدم مامانم دیشب بهم گفت که هنوزم بهش فکر میکنی ؟ گفتم مگه میشه آدم عشق اولشو فراموش کنه بهم گفت اون بهت دروغ گفته . روزی که میخاستی بری دیدنش و ما نذاشتیم و من به مامانش زنگ زدم مامانش بهم گفت دخترم نامزد داره و کاری کنین که این موضوع جمع بشه چرا بهم نگفتی وقتی کنکور میدادی نامزد کرده بودی ؟ چرا با احساساتم بازی کردی ؟ چرا بهم دروِغ گفتی تا این همه سال عذاب وجدان داشته باشم ؟ چرا بهم گفتی بخاطر تو از درسهام موندم چون به اولین خواستگارم جواب مثبت دادم بخاطر تماس مامانت ؟ واقعا متاسفم واسه خودم . نمیگم بهت فکر نمیکنم یا دوستت ندارم اما بخاطر این دروغ بزرگ دیگه تو دلم میکشمت چون کاری باهام کردی که من یه عمر عذاب وجدان داشته باشم . تو خودت شوهری رو انتخاب کرده بودی اما منو مقصر میدونستی . خدا ازت نگذره که یه عمر منو بازی دادی که با ترس و استرس و عذاب وجدان زندگی کردم تولدت پیشاپیش مبارک من ناکوزاکمو ازت الآن بیشتر دوس دارم بچه هامو خیلی دوس دارم زندگیمو خیلی دوس دارم و برای بار اول از خدا میخام که دردهای روحی روانی که تو این مدت بخاطر تو و دروغهات کشیدم هزار برابر خدا سرت بیاره لیاقتت همون پسره سیاهه گلامه نه یه اصیل زاده زاهدانی بسلامت

برچسب: نویسنده: ماهان خلیلی تاريخ: جمعه 29 تير 1403 ساعت: 21:07

سلام خانم ملک زاده امیدوارم حالتون خوب باشه و زندگی رو به روال شما باشهراستشو بخوایین این روزا خیلی خیلی خیلی داغونم . نیاز به یه همدرد به یه غمخوار و به یکی که ممو بفهمه دارم قبل ماه رمضون دیسک مهره پنج و شش کمرم پاره شد و تنگی کانال نخاعی دارم . هر جا و هر دکتری رفتم گفتن باید عمل جراحی و پلاتین بشه که اونم پنجاه پنجاهه جواب دادنش چون نخاع درگیر شده احتمال آسیب به نخاع و فلج شدن یکی از پاها خیلی زیاده همسرم اواسط ماه رمضون دعوامون شد خیلی شدید و گذاشت رفت خونه باباش . من حتی نمیتونم برم حموم حتی نمیتونم لباسامو عوض کنم تو این شرایط منو تنها گذاشت و رفت و راستشو بخوایی دیگه فک نکنم بتونیم با هم زندگی کنیم وقتی تو بدترین شرایط زندگیم بهش نیاز دارم محو ترک کرد وقتی درمان شم بتونم برم سر کار و بخوهد برگرده دیگه من نمیتونم قبول کنم و هضمش برام سخته چن شب پیش بهش پیام دادم و گفتم بیاد وسایل شخصیاشو جمع کنه و من میخام اثاث کشی کنم کلا برم خونه بابام و نمیتونم دیگه به این زندگی ادامه بدم بیکار شدنم یه طرف آواره شدن بچه هام یه طرف درد کمرم و شاید فلج شدنم یه طرف همسری که منو تو این شرایط تنها گذاشته یه طرف و هزاران مشکل دیگه . بخدا کم آوردم کاش حبیبه جونم تورو میداشتم . ای کاش پیشم بودی ای کاش هیچوقت از اینکه بدست بیارمت عقب نمیکشیدم حبیبه جون بخدا دارم میمیرم بخدا دارم گنوک میشم بخدا دارم آتیش میگیرم دلم و جیگرم کبابه بخدا حبیبه جون تورو خدا فقط همین جا تو همین وبلاگ قسمت نظرات واسم پیام بذار . حبیبه جون تورو به روزایی که بدون هم میمردیم قسم میدم آرومم کن . بهت نیاز دارم بخداقسم بهت نیاز دارم تا آروم شم و از این دردی که توش افتادم خلاص شم فقط چندتا حرف تو میتونه آرومم کنه تورو خدا

برچسب: نویسنده: ماهان خلیلی تاريخ: چهارشنبه 13 تير 1403 ساعت: 17:57

صفحه بندی